محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

63

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

تمام ملل و اقوام اسلاميه مرجع خلافتى در تحت سلطنت خود تشكيل نمايد . آنگاه كه فرمانفرمايى مملكت لازستان از جانب سلطان بايزيدخان به عهدهء اين شاهزادهء جوان محوّل و مفوّض گرديد و به طربزون كه آمد ، پادشاه ايران يعقوب بيگ بن حسن بيگ آق قويونلو ؛ يعنى بايندريه بود . محض اينكه از احوال ايران اطلاع به هم رساند ، خضر بيگ نامى را به يك نامه محبّت علامت ، به دربار يعقوب‌بيگ فرستاده ، از حكومت يافتن خود در لازستان اطلاع داده ، ابواب مراوده را با ايران گشود . آنى از ارسال رسل و رسائل غفلت نورزيد و چند طغرا از آن نامجات كه فى ما بين سلطان يعقوب و سلطان سليم رد و بدل شده ، در جلد اوّل منشآت فريدون بيگ مندرج است . و همچنين در زمان سلطنت الوند ميرزا ، به اذن سلطان بايزيد لوازم سفر به گرجستان را كه تهيّه نمود ، نامه‌اى به آن پادشاه نوشته اطلاع داد و او را هم ترغيب به جنگ گرجستان كرد و منتظر جواب بودن خود را نيز در آن نامه بيان نمود كه آن نامه هم در ذيل نامه‌هاى سالف الذّكر در آن كتاب ضبط است . مقصود ، سلطان مشار اليه از اين مراودات رسمانه و دوستانه ، اين بود كه عجالتا از انقاص بنيان مشرف خراب دولت بايندريه بهره‌مند شده ، در آينده تمام ايران را مالك شود . شاه اسماعيل كه در سال نهصد و پنج [ 905 ] خروج نمود و بناى هرج و مرج را در ايران نهاد ، سلطان سليم هميشه حركات عسكريه و سياسيهء او را در نظر رقابت گرفته ، شب و روز منتظر ورود خبر اضمحلال و انكسارى او بود . هرگاه كه غلبهء شاه اسماعيل را مىشنيد ، از شدّت حزن و الم رنگش پريده ، متأسّف مىگشت . به خصوص خبر اظهار تشيع شاه اسماعيل و مقهورى سنّيان را كه به او رسانيدند ، بسيار اندوهناك شده گفت كه : اردبيل اوغلانى بك تخم فساد در زمين اسلام كاشت كه من بعد آنچه متصوّر بود صورت نخواهد گرفت مگر سلاطين با اقتدار اسلام ازين روز جمع شده ، اين تخم را كه هنوز ريشه ندوانيده است ، جمع و احراق بالنار نموده خاكسترش را هم به باد فنا بدهند . در سال نهصد و هشت [ 908 ] كه مراد بيگ بايندرى از شاه اسماعيل شكست خورده ، التجا به دولت عثمانى نمود و استدعاى امداد از براى جنگ با شاه اسماعيل كرد و سلطان كه اسعاف به مسألت او نداد ، سلطان سليم ياوز ازين فقره بسيار افسرده دل شده ، بناى بدگويى را از امناى دربار نهاد . چون مىدانست كه اگر شاه اسماعيل در ايران حكومت با استقلالى تأسيس نمايد ، مانع بزرگى در جلو مقصود او خواهد شد ، به اين جهت مىخواست كه با بايندريه دست يكى كرده ، قبل از آنكه قوّت شاه اسماعيل بيفزايد ، او را از ميان بردارد . در سال نهصد و سيزده [ 913 ] كه شاه اسماعيل بدون اخبار و اجازه رسميه ، حدود عثمانيه را تخطّى كرده ، داخل جلگهء قيصريه شد و خسارت كليه به ديوان و جيره خواران و رعيّت